Code Center

♥♡ss501♡♥
fighting
سلااام چینگوهای خوشملم اینم پارت 9هست بپریدادامه قشنگ شده -نمیتونم چون من یه نفره دیگه رو دوست دارم
-داری چی میگی؟؟؟
-توحالت خوب نیست پاشوبریم خونه
-ولی..نیلوفر.........
-ولی.واماواگرنداریم زودباش بلندشوبریم که دیرشده
رفتیم داخل ماشین برای اینکه جونگمین دوباره شروع نکنه که حرف بزنه ضبط رو روشن کردم وتااخرصداشو زیادکردم جونگی وقتی فهمیدکه نمیخوام حرف بزنه برای همین اونم ساکت شدوقتی رسیدیم خونه من بدون هیچ حرفی رفتم توی اتاقم واقعانمیدونستم چیکارکنم برای همین تصمیمموگرفتم که دیگه اینجانمونم برای همین نصفه شب بی صروصدا رفتم بیرون بعداین همه مدتی که گذشته دیگه پول کافی برای اجاره یه خونه نقلی دارم کلی گشتم امابالاخره یه خونه کوچولوباکلی بدبختی اجاره کردم ونسترنو اوردم توی این خونه جدید البته بدون اینکه کسی بفهمه اومدیم باخودم گفتم :قول میدم که توی همه کنسرتاتون شرکت کنم
خونه دابل اس/سئول
دابل اس اومدن خونه اماخونه ساکت بودباهم کل خونه روگشتن امامنوونسترن روپیدا نکردن من به هیون اس ام اس داده بودم وتوش نوشته بودم:ممنونم که ازمنوخواهرم محافظت کردی واقعامتاسفم که تنهاتون گذاشتم قول میدم توی همه کنسرتاتون شرکت کنم ازطرف من بابقیه هم خدافظی کن ومعذرت بخواه/نیلوفر/
نسترن اصلا راضی نبودکه من اونوبه این خونه تاریکوداغون اوردم.
بعداینکه هیون اس ام اس منوخوندبه نسترن اس ام اس دادسلام نسترن چرا ماروتنهاگذاشتین؟
-نمیدونم نیلوفرازدیروزناراحته وهمش توی خودشه برای همین دیشب یه خونه ی داغون توی پایین شهراجاره کرده که بازندونم فرق نمیکنه
-جونگی هم اتزدیروزحالتاش مثل نیلوفرشده دیشب اصلا نخوابیده بودهمش توی فکربودواسم یوری دوست دخترقبلیشومی اوردوگریه میکرد
-این دوتاچشونه؟؟؟
-نمیدونم /ادرس خونه روبرای من بفرس تابیام دنبالت کارمهمی دارم
-باشه زودترتانیلوفرازدانشگاه نیومده بیا.
بعدازنیم ساعت هیون رسیدنسترنم رفت توی ماشینش نشست هیونم اونوبغل کرد
-نسترن وقتی فهمیدم شمارفتین خیلی ناراحت شدم واقعانمی تونستم دوریتوتحمل کنم اما من الان میخوام یه اعترافی بهت بکنم فقط گوش کن
من تاحالا باخیلی ازدخترادوست بودم

-خب که چی؟؟؟
-گوش کن من باخیلی هابودم اماازوقتی که توروشناختم فهمیدم ادمایی بهترهم هستن من الان تورومیخوام فکربدنکن اما من دوست دارم من واقعا ایندفعه عاشق شدم دارم راست میگم باورکن
-نمیدونم چی بگم
-اره یانه؟؟؟؟
خب اره خودت میدونی که من چندساله که جزتوپسره دیگه ای رونمیبینم حتی باهیچ پسری هم دوست نشدم توخوابمم نمیدیدم که یه روزبتونم باتویه کلمه هم حرف بزنم امابه لطف نیلومن توروشناختم نیلوتونست بزرگترین ارزوموبراورده کنه اره هیون منم تورودوست دارم
هیون وقتی این حرفاروشنیدخیالش راحت شدوکم کم نزدیک ونزدیک نسترن میومدطوری که نسترن صدای نفس های هیونومیشنیداما انگشتشوگذاشت روی ل.ب های هیون ونوازش کرد
-هیون الان یکم زوده نمیتونم
اماهیون توجهی نکرد واروم نزدیک ترشدوگونه ی نسترنوبوسید
-باشه ولی دفعه بعدقبول نمیکنما

فرداصبح/خونه نیلوفر/ساعت8صبح
نیلوفر
ازخوا بلندشدم دریخچالوبازکردم چشمم به اب هویج افتادیادجونگی افتادم
-ینی اون واقعامنودوس داره؟؟؟اخه میترسم ضربه بخوره ووااااای اصلا بیخیال
ظهرهوابارونی شدیدمیومدسمانه وغزاله ومائده اومده بودن پیش من نسترنم ازصبح تاحالاغیبش زده این همه هم که زنگ میزنم جواب نمیده بچه هاباهم پرسیدن:نسترن کجاس؟؟؟؟
-نمیدونم ازصبح غیبش زده هرجاباشه خودش پیداش میشه  ااون ازپس خودش برمیاد.
نسترن داشت توی خیابون زیربارون قدم میزد وبه یادصبح لبخندمیزدخیلی خوشحال بوداما دلش نمیخواست پاشوتوی خونه جدیدبزاره همینطورکه داشت میزدبایه نفربرخوردکرد
-ببخشید
-چی چی روببخشم وایسا کارت دارم
--بامن چیکارداری
چندتاپسرلات جلوی نسترنوگرفته بودم میخواستن اذیتش کنن اومدن نزدیک ترونسترنومحکم گرفتن وچسبوندش به دیوارویکی ازپسراشروع کرد دستشوگذاشت روی کمرنسترن وگردن نسترنومی.بو.سی.د نسترن جیغ میزد خیلی سردش شده بود یکدفعه یه نفراومدوهمه روزیربارکتک گرفت اونام گذاشتن ورفتن سریع اومدسمت نسترن وکتشوگداشت روشونه های نسترن نسترن ازحال رفته بودوروی زمین بوداونوبلندکردوبه داخل ماشین بردش .
ساعت11شب/خونه نیلوفر
دارم ازنگرانی میمیرم این دختره کجاست چرا هنوزپیداش نشده ؟؟نمیشه میرم دنبالش بگردم لباساموپوشیدم ورفتم بیرون کلی گشتم هیچ اثری ازش نبودانقدرنگران بودم که وسط خیابون قش کردم 
چشماموبازکردم.
-من کجام؟؟؟سرموبرگردوندم جونگی بالای سرم نشسته وخوابش برده لپشوکشیدم گفتم پاشوپاشوبایدبرم دنبال نسترن بگردم اون ازخواب بیدارشداما اصلا حاش خوب نبودتب شدیدی داشت -میدونی نسترن کجاست؟؟؟؟-اررره نسترن الان پیشه هیونه مثل اینکه نسترن داشته توی خیابون قدم میزده هیونم باماشین داشته میومده خونه شما دنبال نسترن که اونومیینه که چندتاپسربهش حمله کردن برای همین نسترنونجات میده میبره خونه به منم گفته بودکه بیام دنبالت بهت بگم که نگران نشی وقتی رسیدم دیدم نیستی خیلی منتطرت موندم ساعت2شب بودکه دیدم وسط خیابون قش کردی و... جونگی حالش بدشد اونوبلندکردم وروی تختم گذاشتمش




طبقه بندی: end/story/ the best life، 
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 فروردین 1392 توسط niloofar | نظرات()
درباره وبلاگ
안녕하세요 ,,سلام
من نیلوفرم,16سالمه,عاشق کره جنوبی مخصوصا گروهss501هستم.اگه میخواستین منوباعنوان وب لینک کنید
لطفابانظراتون منوحمایت کنید.ممنون감사합니다
خداحافظ갈가요*

안녕하세요, niloofar 해요
16 살/한국 정말 좋아
특히 SS501/내 블로그에 와서 주셔서 감사합니다
» پست الکترونیک
» تماس با مدیر
» RSS
» ATOM
موضوعات
مطالب اخیر
آرشیو مطالب
نویسندگان
پیوند ها
نظر سنجی
» کدام موزیک ویدیو دابل اسو خیییییییییلی دوس داری؟











پیوند های روزانه
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

  • کد نمایش افراد آنلاین
  • وبلاگ طرفداران k-pop&ss501

    وبلاگ-کد لوگو و بنر

    دیکشنری آنلاین

    دیکشنری آنلاین

    مترجم سایت

    مترجم سایت

    Flag Counter


    ساعت ساعت ساعت فلش

    قالب بلاگفا

    فال حافظ
    .

    کد پیامک

    کد پیامک

    قالب بلاگفا


    parsskin go Up
    Google

    در این وبلاگ
    در كل اینترنت

    جست و جوی گوگل

    جست و جوی گوگل

    کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا
    ابزار نمایش رتبه گوگل یا پیج رنک ,

    .

    , .
    وبلاگ
    blogکد بازی تمرکز حواس

    ღDouble S Friendlyღ

    دختران دوست داشتنی

    mouse code

    كد ماوس